
نمكدوست:ديگر مرا در دانشكده علوم ارتباطات
نخواهيد ديد
افتخاري نصيبم شد تا ديروز در مسيري با دكتر نمكدوست همسفر باشم:البته يك سفر شهري.در مسير اما دكتر خبرهاي نااميد كننده اي برايم داشت؛وقتي در مورد سرنوشت حضورش در دانشكده پرسيدم چون هميشه خونسرد و مقاوم اينگونه پاسخم گفت:ديگر در دانشكده به عنوان هيئت علمي حضور نخواهم داشت و حضور حق التدريسي را هم توهين به شان استاد ميدانم.در ادامه در واكنش به اين كه او را به خاطر تسليم شدنش مورد انتقاد قرار داده بودم گفت (مگر چاره اي هم دارم،كدام تسليم؟من تمامي تلاشم را براي حضوري دوباره در كلاسهاي دانشجويانم به كار بردم ولي وقتي آقايان نظر ديگري دارند،چه چاره؟)
ديگر به دانشكده رسيده بوديم و دكتر به عنوان مشاور يك پايان نامه كارشناسي ارشد به سرعت به سالن شهيد مطهري رفت و من مسحور سخنانش و البته شخصيتش...

ديدار با احسان نراقي...
امروز صبح به ديدار نراقي رفتم.هم اويي که در سالهاي اخير مباحث فراواني را برانگيخته است.استقبالش از من اما بسيار غير منتظره بود:با مشتهاي گره کرده اش بر سينه ام کوفت و از اينکه از نسل بدبختي هستم ابراز تاسف کرد؛(شما جوانان و دانشجيان قرباني هستيد)
نراقي که از لحن و نوع کلامش اينطور بر مي آمد که دلي پر در سينه دارد در ادامه از نا اميديش از دانشجويان سخن گفت:(جنبش دانشجويي اجالتا مرده است)و از در دست گرفتن آينده به دست زنان و طلاب روشن بين خبر داد.نراقي در ادامه با اشاره به اينکه جوان امروز ايران دوران افسردگي خود را مي گذراند از نوعي سکولاريزه شدن بيمارگونه جوان امروز ايراني پرده برداشت. نراقي همچنين در رد انديشه ها و شخصيت شريعتي سخن ها بر زبان راند و از خاطرات خود از دوران پهلوي برايم گفت...اميدوارم در آينده اي نزديک بتوانم خلاصه اي از گفتگويم را با وي روي وبلاگم بگذارم...

حضوری دوباره...!!!!!!
واقعا از همه بچه ها معذرت می خوام برای این غیبت طولانی!امیدوارم از این به بعد غیبت نداشته باشم...![]()
![]()








