تجربه ی تابوت!
واقعا حس عجیبی بود.حس تنهایی.حس تابوت!برای اولین بار در طول زندگیم تنهایی مطلق را تجربه کردم.امروز وقتی به درون حفره ی دستگاه ام آر آی هدایت شدم،حس کردم که هیچ کاری از دستم ساخته نیست.دقایق واقعا سختی بود.دقایقی سرشار از حس ناتوانی.دست و پاهایی بسته و فضایی محصور که فقط می توانی نفس بکشی.نه توان حرکتی و...گویی منتظری که تابوت به درون قبر گذارده شود و انبوهی از خاک رویت را بپوشاند.هیچ صدایی نیست بجز صدای امواج الکترونیک...من این موقعیت را با تنهایی های زندگی روزمره یکسان می پندارم.زمانی که به درون لاک خود فرو می رویو هیچ چیز و هیچ کس را یارای کمک به تو نیست و این تنها تویی که باید خود را از آن موقعیت برهانی.غرق در این اندیشه ها بودم که پزشک معالج با تکان دادن من،مرا به زندگی روزمره بازگرداند...








