تبليغاتX
تا رهایی
بشنو سرود رود را: رفتن. رفتن و رفتن و هرگز برنگشتن

فضاي انتزاعي روشنفكران و دغدغه هاي مردم

همايش يک روزه «دين و مدرنيته» روز پنجشنبه با حضور شخصيت هاي برجسته حوزه روشنفکري ديني ايران در حسينيه ارشاد برگزار شد.
فارغ از کم  و کيف و مباحثي که از سوي مدعوين اين همايش يک روزه مطرح شد، اصل برگزاري يک چنين گردهمايي هايي است که مي تواند امروز محل بحث قرار گيرد:
الف)- انتزاعي بودن مباحث روشنفکري ديني، امري است که همگان به آن باور داشته و خرده اي را از اين جهت به آن نمي گيرند زيرا ذات و ريشه مباحث روشنفکري، مجادلا تي فلسفي است و نه مباحثاتي عمومي، اما اين موضوع از آن جهت واجب به خرده گيري مي شود که اين مباحثات راهي را در بين زندگي مردم «به معناي توده» نيابند و تنها در سطح «روشنفکران ديني» و عقبه فکري آنان باقي بمانند. در واقع اين يکي از آسيب هايي است  که روشنفکران ايراني از ديرباز تاکنون همواره به آن مبتلا  بوده و به نظر مي رسد همچنان نيز راهي را براي برون رفت از آن نيافته اند که اگر جز اين بود، اين توده ها مي بايست حداقل علا قمندي بيشتري رابه اين مباحث از خود بروز مي دادند.
ب)-  نداشتن زبان مشترک از ديگر آفت هاي جنبش روشنفکري ايران است بدين مفهوم که هيچگاه «زبان» روشنفکران با «زبان» مردم از در آشتي در نيامده اند و اين گونه بود و شد که هر کدام از اينان ساز خود زدند و راه خود رفتند و وضعيت به گونه اي شد که اکنون ملا حظه مي شود، در حالي که روشنفکران ايراني در سالن هاي در بسته از دغدغه هاي خود پيرامون روشنفکري ديني مي گفتند، عده اي به دليل شدت گرفتاري هاي روزمره در «غم نان» بودند و در انديشه بقا. به واقع نداشتن زبان مشترک - بعيد به نظر مي رسد بيش از 15% جامعه با مفاهيم و اصطلا حات و دغدغه هاي روشنفکران ديني آشنا باشند- از زمان هاي گذشته به عنوان يکي از دغدغه هاي فعالين اجتماعي ايران مطرح بوده است.
اينان از همان زمان ها به دنبال پيدا کردن راهي براي آشتي دادن مفاهيم مورد نظر اين دو گروه بوده اند; راهي که همچنان بي سرانجام باقي مانده است.
ج) - شايد عده اي را عقيده بر آن باشد که اصولا  قرار نيست که روشنفکران و مردم سپهرهاي عقيدتي يکساني داشته باشند و اتفاقا  درست هم همين است که هرکدام راه خود روند و کار خود کنندکه در پاسخ به اين عده بايد گفت که مگر روشنفکران هر جامعه اي نبايد به عنوان يگانه راهبران آن جامعه مطرح باشند و باز هم مگرنه آن که اينان به عنوان الگوهاي فکري جامعه، بايد خوراک فکري مردمانشان  را تامين کنند؟ مگر مي شود که اينان به عنوان الگوي فکري مطرح باشند و سخناني را بر زبان جاري کنند که توده مردم حتي از درک معني لغوي آن نيز، عاجز باشند؟
در يک نگاه کلي بايد گفت که بهتر آن است تا اين هر دو دسته «روشنفکران و مردم» هر چه زودتر بايد به يک «زبان مشترک قابل فهم» دسترسي يابند تا در سايه آن بتوان از يک سو به فضاي ميان  تفهميآنان همت گماشت و از سوي ديگر بتوان هر چه بيشتر دغدغه هايي را که واقعا دغدغه مردم است به صحنه فضاهاي روشنفکري ايران رساند.

 


+ نوشته شده در  سه شنبه بیستم شهریور 1386ساعت 18:32  توسط پژمان موسوی  |