
مناظره ای شاید...
در خبرها آمده بود که محمود احمدي نژاد رئيس جمهور اسلامي ايران در پاسخ به پيشنهاد مطبوعات اصلاح طلب در خصوص برگزاري مناظره مابين وي و روساي جمهور گذشته، از اين پيشنهاد استقبال کرده و عنوان داشته است که «من آماده گفت وگو با همه هستم». فارغ از اينکه اين اعلام آمادگي تا چه حد جنبه عملياتي پيدا خواهد کرد و اين مناظره در چه برهه زماني برگزار خواهد شد، آنچه در اين بين مهم به نظر مي رسد، دفاع از اصل برگزاري يک چنين مناظره ها و گفت وگوهاي زنده اي است که لزوم برگزاري آن اين روزها بيش از هر زمان ديگري، بر افکار عمومي مسجل گشته است.
واقعيت اينجاست که به دنبال روي کارآمدن دولت نهم و حاکميت دولت عدالت محور محمود احمدي نژاد در عرصه سياست کشور، چه بسيار اتهام ها و تهمت هايي که به دولتمردان دولت هاي خاتمي و هاشمي رفسنجاني زده شد و چه بي پروا تمامي آنچه اينان در طول 16 سال رياست جمهوري کاشته بودند، درو گرديد. حاصل اما محبوبيت روزافزون ساز و کارهاي اصلاح طلبانه گذشته در برابر ساز و کارهاي پوپوليستي شد و تمامي تبليغات و سياه نمايي ها عليه گذشته، رنگ حقيقت نيافت و افکار عمومي آن را باور نکرد.
اما امروز که پيشنهاد مناظره احمدي نژاد با خاتمي و هاشمي رفسنجاني مطرح شده است و اتفاقا مورد موافقت تلويحي رئيس جمهور نيز قرار گرفته است، محملي مناسب فراهم شده است براي اثبات آن مدعاها. مدعاهايي که در طول دو سال و اندي که از عمر دولت نهم مي گذرد، به کرات از زبان دولتمردان اين دولت به گوش رسيده است بي آنکه ادله اي دال بر اثبات آن مدعاها، فراهم گردد.
از همين رو همانطور که معاون مديرعامل بنياد باران و دبير کل حزب مردم سالاري نيز بدان اشاره کرده اند، بايد با فراهم کردن بسترهاي يک مناظره بي طرفانه و آزاد، ضمن استماع سخنان هر دو طرف مناظره، قضاوت در آن خصوص را به افکار عمومي سپرد; افکار عمومي اي که وجدان بيدار جامعه و نبض تحولات آن محسوب مي شوند. واضح است که حداقل کارکرد برگزاري اين مناظره - اگر حتي به نتيجه روشني هم منتهي نشود-، تنوير افکار عمومي و روشن شدن سياست ها و عملکرد ها خواهد بود.








