تبليغاتX
تا رهایی
بشنو سرود رود را: رفتن. رفتن و رفتن و هرگز برنگشتن

به خدا حیف امید...

«جوانها اگر احساس وابستگي شديد به خانواده شان نمي کنند به کشورهايي بروند که شرايط بهتري دارند. حتي اگر فرد تحصيلا ت بالا يي هم نداشته باشد به عنوان نيروي کار از او استفاده مي کنند و پول خوبي هم مي دهند.»
اين بخشي از گفت وگوي يکي از روزنامه هاي صبح ايران با امير رضا خادم نماينده تهران و عضو کميسيون فرهنگي مجلس بود که روز گذشته منتشر شد. نا باوري حاصل شده پس از مطالعه اين سخنان به همان اندازه زياد است که وقتي متوجه مي شوي چه فردي آن را بر زبان جاري ساخته است: نماينده مجلس شوراي اسلا مي! از اين دست سخنان شايد درگذرهاي روزانه مان در سطح شهر و مواجهه با رانندگان و سايل نقليه عمومي زياد بشنويم اما در همان حال به اين دل خوش مي کنيم که اي بابا! اين سخنان متعلق به عوام است و مسوولين ذي ربط حتما در فکر  ما جوانان اين کشور هستند و به راحتي اجازه نمي دهند که اين مرز و بوم از وجود اين سرمايه هاي خود تهي شود; اما در همين حال وقتي گفت وگوي اين نماينده مجلس را که در عين حال به خوش فکري نيز شهره است مي خوانيم، ديگر به چه بايد بينديشيم؟ ديگر کدام افق را بايد روشن ببينيم که به هواي آن، به آينده خوشبين باشيم؟ وقتي خادم به اين راحتي مي گويد«جوان هم به جاي اين که بماند و عمر و جواني اش را تلف کند و بخواهد با سيستم مقابله کند، بهتر است برود جايي که قدرش را مي دانند» ديگر چه اعتمادي مي توانيم به دولتمردان داشته باشيم که سخنان آنان همه روزه بر پيشخوان روزنامه فروشي ها چشم نوازي مي کند؟ «بايد به جوانان اهميت دهيم و روش هاي تسهيل در زندگي  را براي آنان فراهم آوريم»و ...
به واقع اگر يک نماينده مجلس با اين قاطعيت از عدم تغيير در شرايط سخن مي گويد، چرا استعفا نمي دهد و عطاي نمايندگي را به لقايش نمي بخشد؟ اگر به واقع مجلس نمي تواند شرايطي را فراهم آورد که جوانان در اين کشور حداقل به زندگي عادي خود، ادامه دهند ديگر کدام وظايف نمايندگي و کدام مجلس شوراي اسلا مي؟ واقعا نمي دانيم چه بايد گفت و چه بايد کرد؟ تنها مي دانيم که شرايط تيره و تار تر از آن چيزي است که تصورش مي کنيم و آن هم چيزي نيست جز سرگرداني نسلي که نسل انقلا ب است و در همين انقلا ب رشد يافته است و انتظار زيادي نيست اگر از انقلا بش انتظار برآورده کردن حداقل   نيازهاي خود را داشته باشد و نه چيزي بيشتر که بيشتر از آن نيز البته حقش است...


+ نوشته شده در  جمعه نهم آذر 1386ساعت 18:13  توسط پژمان موسوی  |