عادت کرده ایم ...
ديروز و در يک آمار رسمي که عضو کميته شوراي عالي کار آن را منتشر کرد، ميانگين سبد هزينه خانوار در تهران 470 هزار تومان برآورد شد و بر اين نکته نيز تاکيد شد که اين رقم بدون در نظر گرفتن عواملي مانند هزينه هاي تعميرات و رفتن به ميهماني ها و مسافرت ها محاسبه شده است...
ديگر عادت کرده ايم به نداشته هايمان; به چيزهايي که حق مان است و ما از داشتن آنها محروميم; به آزادي هاي اساسي مان و به ... آيا به واقع تاکنون انديشيده ايم که سهم ما از زندگي چيست؟
چه حقوقي بر ما مترتب است و در برابر آن چه تکاليفي را بر عهده داريم؟
از کجا آمده ايم و به کجا مي رويم؟
به نظر مي رسد ريشه بسياري از نداشته هايمان به همين عدم آگاهي و اطلا ع از حقوق مان برمي گردد و اين که نمي دانيم بايد چه خواسته هايي را از خود و دولتمردان مان مطالبه کنيم و در صورت برآورده نشدن آنها، چه عکس العملي را بايد در برابر آن صورت دهيم؟ آيا بايد سکوت کنيم؟آیا باید سر به طغیان برآوریم؟...
از سوي ديگر نيک مي دانيم که قرن 21 قرن اطلا عات نام گرفته است و با وجود رسانه هاي الکترونيکي و مکتوب از يک سو راديو و تلويزيون از سوي ديگر، ديگر جاي هيچ عذر و بهانه اي در خصوص عدم آگاهي از ساز و کارهاي «آنچه حق يک ملت است» باقي نمي ماند و بر همين اساس است که حداقل انتظار از يک شهروند پويا، کنکاشي در اين رسانه ها براي کسب آگاهي از حقوق و تکاليفش در برابر قانون و هر آنچه آن را «حق» مي نامند، است; کنکاش که بتواند حداقل اين موضوع را بررسي کند که ماهي 470 هزار تومان هزينه آن هم در حداقلي ترين صورت خود کجا و هزينه هاي واقعي و سرسام آور زندگي در کلا ن شهري چون تهران کجا؟
درآمدهاي حداکثر 400 هزار توماني اکثريت مردم تهران کجا و هزينه هاي حداقلي 470 هزار توماني کجا؟
البته همه اينها در صورتي است که از هزينه هاي تعميراتمان بزنيم، به اقوام و خويشان سر نزنيم و به مسافرت نيز نرويم! و اينها دقيقا يعني همان چيزهايي است که حقمان است; حق ملت ايران...








