تبليغاتX
تا رهایی
بشنو سرود رود را: رفتن. رفتن و رفتن و هرگز برنگشتن


نمكدوست:ديگر مرا در دانشكده علوم ارتباطات

 نخواهيد ديد

افتخاري نصيبم شد تا ديروز در مسيري با دكتر نمكدوست همسفر باشم:البته يك سفر شهري.در مسير اما دكتر خبرهاي نااميد كننده اي برايم داشت؛وقتي در مورد سرنوشت حضورش در دانشكده پرسيدم چون هميشه خونسرد و مقاوم اينگونه پاسخم گفت:ديگر در دانشكده به عنوان هيئت علمي حضور نخواهم داشت و حضور حق التدريسي را هم توهين به شان استاد ميدانم.در ادامه در واكنش به اين  كه او را به خاطر تسليم شدنش مورد انتقاد قرار داده بودم گفت (مگر چاره اي هم دارم،كدام تسليم؟من تمامي تلاشم را براي حضوري دوباره در كلاسهاي دانشجويانم به كار بردم ولي وقتي آقايان نظر ديگري دارند،چه چاره؟)

ديگر به دانشكده رسيده بوديم و دكتر به  عنوان مشاور يك پايان نامه كارشناسي ارشد  به سرعت به سالن شهيد مطهري رفت و من مسحور سخنانش و البته شخصيتش...


+ نوشته شده در  چهارشنبه بیست و هشتم تیر 1385ساعت 19:16  توسط پژمان موسوی  |