تبليغاتX
تا رهایی
بشنو سرود رود را: رفتن. رفتن و رفتن و هرگز برنگشتن

از مهاباد تا رضائیه...

سفر به کردستان و آذربایجان برایم به فرصتی تبدیل شد برای مقایسه٬برای پی بردن به عمق فاجعه...

هفته گذشته برای سفر تابستانی خود مسیر کردستان و آذزبایجان را انتخاب کرده بودیم٬مسیری که بیانگر و روشنگر خیلی از مسائل برایمان بود.تقریبا به تمامی شهرهای کردنشین سفر کردیم:چیزی که بیش از هر چیز دیگری در این مناطق خودنمایی می کرد محرومیت بود و عقب نگاه داشته شدگی...حتی یک واحد صنعتی بزرگ نیز در مسیر مشاهده نکردیم٬در عوض تا چشم کار میکرد زمین های حاصلخیز بود و دیم کاری(کاری که به هیچ هزینه ای نیاز ندارد)...فاصله مهاباد تا رضائیه چیزی کمتر از ۱۰۰ کیلومتر بود٬فاصله ای که البته از جنبه های دیگر از هزاران کیلومتر فراتر می رفت...با نزدیک شدن به مرکز آذربایجان غربی کم کم واحدهای بزرگ صنعتی و سایر کارخانه جات خودنمایی می کردند...کم کم شهریت مدرن دیده می شد...امری که در تمام طول ادامه سفرمان به تبریز و اردبیل نیز کمرنگ نشد...

همه اینها را گفتم تا عمق تفاوتی را که در طول تاریخ و هم اکنون در مناطق ترک و کرد نشین قائل شده اند را نشان دهم...به راستی چگونه است که از اعتراض گونه های مردم کرد به فریاد می آئیم بدون آنکه به علل این فریاد ها توجهی نماییم؟

 


+ نوشته شده در  یکشنبه پانزدهم مرداد 1385ساعت 0:13  توسط پژمان موسوی  |