تبليغاتX
تا رهایی
بشنو سرود رود را: رفتن. رفتن و رفتن و هرگز برنگشتن

دوستش می داشتم...

دیروز وقتی خبر مرگ ناگهانی عمران صلاحی را از ابراهیم عبدالله زاده شنیدم ناخواسته در بهتی فرو رفتم که برایم غریب بود.هرچند دستی در شعر و طنز ندارم اما طنزهای عمران را می خواندم و دوستش می داشتم،آخرین بار بر مزار شاملو دیدمش و گپی کوتاه با او زدم...

عمران هم رفت...


+ نوشته شده در  پنجشنبه سیزدهم مهر 1385ساعت 13:1  توسط پژمان موسوی  |