
دیدار با بهزاد فراهانی
همچنان آرمانخواه...
پیش از این نیز یکبار دیگر بهزاد فراهانی را در منزل عمو ملاقات کرده بودم اما در سال های کودکی!دیروز که عمو از تماس بهزاد فراهانی برای سفر به سمنان خبر داد با خود اندیشیدم که اینبار می توانم با فردی که سوال های زیادی از همان زمان کودکی در ذهن من ایجاد کرده بود از نزدیک و (دوباره) دیداری تازه کنم...
با همان ژستهای هنرمندانه اش وارد منزل شد و به سرعت به حیاط منزل عمو که کم از یک باغ زیبا ندارد قدم گذاشت.کنار او جای گرفتم و نخستین سوالم را از او مطرح کردم،با نخستین پاسخش دریافتم که چندان از سوالم(که انتقاد گونه بود) رضایت نداشته است و به همین دلیل سریع بحث را عوض کردم...از لابه لای سخنانش دریافتم که همچنان قرص و محکم پای عقاید سابقش ایستاده است و دن کیشوت وار پی جامعه آرمانی خود می گردد(جامعه ای که زیادی خیال گونه می نمود)!او به روزنامه نگاران متلک حواله می کرد و من به هنرمندانی که اندیشه و عملشان به هم نمی خواند(البته به زعم من)...در کنار بحث های انتقاد گونه ی ما از شعر و شاعری نیز سخن گفتیم و همانطور که حدس می زدم او را دوستدار شفیعی کدکنی یافتم..شاعری که کمتر شناخته شده است..از علیرضا اسپهبد گفتیم و عمران صلاحی و برخورد بیمار گونه ی جامعه ایران با فرزانگانش...به هر ترتیب ساعاتی را در کنار هم گذراندیم و دست آخر نیز با قول برقراری گفتگویی با وی،(او) را به مقصد شاهرود بدرقه کردیم...








